غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
155
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
انواع اسلحه يافتند و غازان خان از مشاهده آن غضبناك گشته پس از آنكه ايلچيان را طوى داد كرت ديگر علم ظفر پيكر بصوب ديار مصر برافراخت و فرمان داد كه ايلچيان تا زمان مراجعت موكب نصرتنشان در همدان توقف نمايند آنگاه به راه غازانيه كه از مستحدثات ايام دولت روزافزون بود توجه فرمود و بشرف زيارت مشهد جنت رتبت حايريه على را قدها تحف السلام و التحيته مشرف گشته بفتاد مجاوران آن مكان فردوسنشان با انعامات فراوان نوازش نمود و روز دوشنبه دوازدهم رجب پادشاه ظفر سلب بعانه رسيده آغروق را بموصل ارسال داشت و خود برحبته الشام شتافت و بيست و هشتم ماه مذكور لواى منصور پرتو وصول بر نواحى آنقلعه انداخت و بموجب فرمان واجب الاذعان خواجه رشيد الدين و خواجه سعد الدين بنزديك حصار رفتند و حاكم رحبه امير علم الدين را باطاعت و انقياد ترغيب نمودند و امير علم الدين لشگر ظفر قرين را بغله و نعل بهامدد كرده در تسليم حصار به اين عذر تمسك جست كه چون اين قلعه سرحد بلاد شام است مناسب نمينمايد كه قبل از آنكه پادشاه عاليجاه آن مملكت را در حيز تسخير كشيد اين بنده سبقت نموده بواسطه سپردن رحبه رخنه در اركان بنيان اين مملكت پديد آورد هرگاه كه خاطر خطير از معظمات مهمات شام فراغت يابد بنده مقاليد شهر و قلعه را تسليم خدام پايه سرير اعلى خواهم نمود و جبين اخلاص فرمانبردارى بر خاك آستان سلطنت آشيان خواهم سود و غازان خان را اين عذر مقبول افتاده بىازآنكه متعرض رحبه گردد در روز سه شنبه ششم شعبان به طرف حلب كوچ فرمود و چند روز در آن حدود بعيش و طرب گذرانيده قتلقشاه نوئين و سونتاى و الغو و چوپان و تيتاق را بفتح بلاد شام مامور ساخت و بنفس نفيس به راه موصل و سنجار لواء مراجعت برافراخت و از آنجانب ملك ناصر با عساكر ستوده مآثر بحدود دمشق شتافته انتظار وصول مغولان ميكشيد و قتلقشاه نوئين چون از آب فرات بگذشت و اثرى از مصريان ظاهر نگشت بحمص رفت و آغاز محاصره و محاربه نمود در آن اثنا شنود كه ملك ناصر هنوز بدمشق نيامده بلكه دمشقيان نقود و اجناس و احمال و اثقال خود را فراهم آورده ميخواهند كه بمصر روند لاجرم بطمع اخذ اموال فتح بلده حمص را در حيز اهمال گذاشته بجانب دمشق در حركت آمد و بر جناح استعجال طى مسافت نموده در دوم رمضان بموضع مرج الصفر بر سرپشته بلند رسيد و بهامون نگاه كرده فضاى صحرا را از افواج سپاه مصر و شام مانند بحرى مواج ديد زيرا كه همان لحظه ملك ناصر در آن منزل نزول فرموده بود و لشگريان بافراختن خيام و تعين يورت و مقام قيام و اقدام مينمودند صرصر رعب و هراس ثبات و قرار قتلقشاه را متزلزل گردانيده عزم مراجعت كرد اما امير چوپان او را ازين حركت مانع آمده خواطر بر اشتعال نايرهء حرب و قتال قرار گرفت و قتلقشاه و برلاى با دو تومان لشگر آهنخاى بر سرپشته متوقف گشته امير چوپان و تيتاق با ساير امرا و لشگريان روى بميدان آوردند و ملك ناصر نيز مستعد پيكار شده غبار معركهء هيجا بمرتبهء در هيجان آمد كه چشم روشنان فلك تيره گرديد و خونريزى تيغ و سنان بمثابه رسيد كه خون كشتگان فضاى دشت را غيرت لالهزار گردانيد